وبلاگ شخصی حامد شیرزاد
وبلاگ شخصی حامد شیرزاد
صفحات وبلاگ
نویسنده: حامد شیرزاد - ۱۳٩٠/٦/۱۸

قدیما هرکی روزه بود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش الان هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه

رفتم تو سوپر ماركت ميگم يه آب معدني خنک بديد يارو ميپيچه لاي روزنامه ميده بهم، ميگم مگه ويسكيه؟ ميگه اين الان از ويسكي جرمش سنگین تره

یارو داره خطبه عقد میخونه بهم میگه وکیلم؟ پَـــــ نَ پَــــ تو این اوضاع بی شوهری سواله میکنییییییییی؟

یکی از دوستان می‌گفت: درسته ما روزه نمی‌گیریم. ولی دیگه اونقدر نامسلمون نیستیم که افطار هم نخوریم

رفتم توي دستشويي، با همه وجودم دارم زور مي زنم ب.....نم، يه دفه همه جا تاريك شد. مامانم داد زد: برقا رفت چيزي لازم نداري؟ گفتم خدا رو شكر. فكر كردم چشام پريدن بيرون از حدقه انقد زور زدم!!!! ـ

طرف اومده تو مترو با کلی آه و ناله که اینجام درد میکنه ، اونجام درد میکنه تا یه جا بهش بدن بشینه. یه جا بهش دادن نشسته بعد چند دقیقه که توجه ها نسبت بهش کم شده با کمال آرامش گوشی شو از جیبش در آورده " مار " بازی میکنه !!! ـ

مامانم پیاز سرخ میکنه بوی ماهی بره؛ بعد اسفند دود میکنه بوی پیاز بره؛ بعد پنجره باز میزاره بوی اسفند بره ! تازه کلی هم خوشحاله از این ابتکارش !

پسر عمم امتحان استخدامی داده بود، بعد چند وقت اومدن در خونشون تحقیقات. از مامانش پرسیدن پسرت نماز جمعه میره؟ گفت: آره به خدا، هرروز میره!

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :